اهمیت شب در قرآن و روایات

شب آمد شب، رفیقِ دردمندان        شب آمد شب، حریف مستمندان
شب است اَنجُم فروزِ کاخ نُه طاق        شب است آتش زن دلهای مشتاق
شب است اخترشناسان را دل افروز    شب است آتش به جانان را جگرسوز
شب آمد منظر زیبای افکار        شب آمد صفحه پر نقش اسرار
شب از زلفِ نگاران راز گوید         حدیث عشق با دل باز گوید


1- شب در چهل و دو آیه از آیات قرآن بر روز مقدم شده است: «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى* وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى».
2- معراج اشرف کائنات، حضرت ختمی مرتبت هم، در شب بوده است: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ؛ پاک و منزه است خدایی که در شب [مبارکی] بنده ی خود [محمّد «صلّی الله علیه و آله»] را از مسجد الحرام به مسجد الأقصی سیر داد [مسجدی] که اطرافش را با برکت قرار داده بودیم.»
3- نزول تمامت قرآن بر بیت المعمور نیز در شب واقع گشته است «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ؛ ما قرآن را در شب مبارکی نازل کردیم.» «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ؛ ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.»
4- حضرت موسی(علیه السلام) به ضیافت و مهمانی در چهل شب از طرف خداوند دعوت می شود: «وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً؛ و ما با موسی  سی شب وعده قرار دادیم و در پایان، ده شبِ دیگر بر آن افزودیم تا آن که زمان وعده به چهل شب تکمیل شد.»
5- و نیز کلیم الله(علیه السلام)، در شب به امر خدای تعالی، بنی اسرائیل را از مصر خارج ساخت، و متعاقباً فرعون و قبطیان هم غرق شدند. «فَأَسْرِ بِعِبَادِي لَيْلًا إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ* وَاتْرُكْ الْبَحْرَ رَهْوًا إِنَّهُمْ جُندٌ مُّغْرَقُونَ؛ [فرمود:] بندگانم را شبانه ببر، زیرا شما مورد تعقیب واقع خواهید شد و دریا را هنگامی که آرام است پشت سر بگذار، که آنان سپاهی غرق شدنی اند.»
6- رسول بزرگوار اسلام(صلّی الله علیه و آله) نیز، شب هنگام به عبادت خدا و تهجد دعوت  می شود «وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا؛ و بعضی از شب را بیدار و متهجّد باش و نماز شب به جای آور، باشد که خدایت به تو مقام محمود عطا کند.»
و جالب توجه این است که راهیان طریق الله ناچار از درک شب و بهره گیری از روح قدسی آن هستند و امام یازدهم(علیه السلام) در سخن درخشان و پر فروغی می فرماید:
قال أبُو مُحَمَّدٍ العَسکَرِیّ(علیه السلام): «إنَّ الوُصُولَ إلَی اللهِ عَزَّوَجَلَّ سَفَرٌ لا یُدرَکُ إلّا بِامتِطاءِ اللَّیلِ»؛ امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمودند: «به تحقیق رسیدن به [قرب] خداوند عزّوجل سفری است که جز با شب پیمایی به نتیجه نمی رسد».
قال رَسُولُ الله(صلّی الله علیه و آله): «ما زالَ جَبرَئیلُ یُوصینی بِقِیامِ اللَّیلِ حَتّی ظَنَنتُ أنَّ خِیارَ أمَّتِی لَن یناموا مِنَ اللَّیل إلّا قَلیلاً»؛ پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) فرمودند: «جبرئیل(علیه السلام) همیشه مرا به عبادت در شب سفارش می کرد تا این که به این باور رسیدم که خوبان امّتم [مقدار کمی از شب را به خواب خواهند رفت و] هرگز نخواهند خوابید مگر کمی از شب را».


شب خیز که عاشقان به شب راز کنند        گرد در و بام دوست پرواز کنند
هر جا که دری بود به شب بر بندند        الّا در دوست را که شب باز کنند


آری عاکفان کوی دوست، در نیمه های شب، بستر گرم و نرم را رها کرده، به گدایی سر به آستان حقّ می نهند، زیرا که شب با وحدت، نزدیک، و از کثرت، دور است. از آنجا که وصال همگان در شب می باشد، از این رو برای وصال عاشقان مجازی هم گفته اند: شب زفاف، کم از تخت پادشاهی نیست.

و حکیم «نظامی» این چنین از اهمیت شب می گوید:


یکی پرسید از آن مجنون غمناک        که ای خالص عیار و از هوس پاک
چرا شب ها تو را آه و فغان است؟        که شب آسایش پیر و جوان است
جوابش گفت آن مجنون بی دل        که ای از فیض شب گردیده غافل
به شب ها عاشقان را راز باشد        به شب کوی وفا، در باز باشد
به شب بردند عیسی را به افلاک        به چرخ چارمین از عالم خاک
به شب قرآن فرود آمد ز معبود        به شب حقّ جرم آدم را ببخشود
پیمبر را به شب معراج دادند        دلش نور و سرش را تاج دادند
مرا انسی از آن باشد به شب ها        که آمد لیلیم در شب به دنیا
به عشق او به شب ها می زنم گام        که شب لیل است و با لیلی است همنام


حال که با شمه ای از اهمیّت شب در آیینه ی قرآن و روایات آشنا شدیم این سؤال در ذهن خطور می کند که علت این برتری و اهمیّت در چیست؟
1- عمل در شب بدون ریا بوده، زمینه ای برای ریا وجود ندارد؛ چرا که عموم مردم در خواب هستند.


چه شب چشم بیگانه افتد به خواب        ز چشم الهی فرو ریزد آب


به عبارت دیگر: یکی از مهمترین مقدمات تقرّب به خدا، اخلاص می باشد و در شب زمینه ی تحقّق و افزایش آن بیشتر است.
2- در شب انوار قدسیه بهتر تجلّی می نماید.در شب بیگانه نیست تا سبب کدورت فضا و کاهش تجلّی انوار گردد. بیگانه همانند اجسام سیاه است که اگر در یک محیط قرار گیرند، موجب جذب نور شده، از روشنایی محیط می کاهد.
از طرف دیگر نور طبیعت و مظاهر آن در شب رخت بربسته، زمینه ی تجلّی ضد آن که مافوق طبیعت و معنویت است پیدا می گردد و انوار قدسیه و فیوضات اشراقیه تأثیرگذارتر خواهند شد. به عبارت دیگر: یکی از زمینه های عبادت و کسب فیض های رحمانی، «خلوت» و «نبودن بیگانه» است.
3- در شب، آسمان آراسته و لطافت ظاهر (هوا) و باطن (فیض الهی) مستولی می گردد، و دل متأثر از این آراستگی و لطافت گشته، آه جانسوزش به زاری گراید.


چه شب زهره در پرده ی نیلگون            زند نغمه ی عشق در ارغنون
چه شب مرغ حق از دل آرد خروش         چه شب ناله ی عشق آید به گوش
چه شب بزم گردون فروزان شود            در آن بزم دل شمع سوزان شود


به عبارت دیگر: یکی از عوامل مؤثر در تقرب، محرّک است. هر چیزی که زمینه ی شور و اشتیاق و وصل را تشدید و تحریک کند، عامل قرب خواهد بود.
4- زمینه های عروج و دریافت معنویات در شب بیشتر است؛ چرا که مشغله ها و اتصالات به غیر کاسته می شود. در روز مشغله های گوناگونی وجود دارد که شب خبری از آن ها نیست؛ چنانکه قرآن کریم فرمود: «إِنَّ لَكَ فِي اَلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا؛ برای تو در روز آمد و رفت های ممتد [مراجعات مردم و تلاش های خودت] هست.» و در نتیجه نمی توانی مرحله ی اوّل عبودیت (انقطاع از غیر خدا و اتصال به او) را کسب نمایی.
در حالی که شب چنین نیست و می توان انقطاع پیدا نمود؛ لذا برای شب فرمود: «وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا؛ [در شب] نام پروردگارت را یاد کن و برای [اتصال به] او [خود را از هر چیزی منقطع نما].»
و خواجه عبدالله، در مرشد السالکین، درباره ی علت برتری شب از زبان شب چنین می گوید:
شب را با روز، مباحثه افتاد! روز سر کشید و گفت: من از تو برترم! بهر زیارت احبابم، و عمارت اسبابم، نفقه ی زن و فرزندم، صدقه ی خویش و پیوندم، هنگام زراعتم، بازار بضاعتم، سفره ی من نور است، و ظلمت از من دور، خوان من، آسیاب است، قرص گرم من، آفتاب. ای شب! تو رعیّتی، و من پادشاهم، تو ستاره ای، و من ماهم. ای شب! بلال حبشی کجا و سفیدرویان رومی کجا؟!
شب گفت: ای روز! بیش از این، دعوی کسی منما، تو را حریفان روز پرستیز، مرا سرمستان مکیده ی الستند، تو را غافلان دیر خبرند و مرا عاشقان اشک ریز؛ مشتری، تکمه ی کلاه من است، و مرّیخ، دربان من، ستاره ی زهره، با من است، و فلک، ایوان من. ای روز! اگر تو را اشعه ی آفتاب، لباس شوشتری است، مرا نیز در بناگوش، دُرّ شاهوار مشتری است. ای روز! اگر تو را به تفاخر بزرگواری میل است، مرا شهرت خطاب مستطاب «قم اللیل» است. اصل جمله ی سعادت ها و رواج جمله ی عبادت ها در شب خیزی و اشک ریزی است. شب خیزی کار مردان است، و اشک ریزی، شعار سالکان و خردمندان.


نه هر طالب تواند اشک ریزی             نه هر عاشق تواند صبح خیزی
تو را آن به که چون مستان سرمست        شبی از خود، به سوی حقّ گریزی


روز گفت: ای شب! مرا صورتی چون ماه است، و تو را دلی سیاه. شب گفت: ای روز! اگر من سیاهم، باکی نیست؛ جامه ی کعبه سیاه است؛ حجرالاسود سیاه است؛ مداد العلماء افضل من دماء شهداء – که زینت ادباست – سیاه است؛ اطلس که زینت خطباست، سیاه است؛ سنگ محک که عزّت صرّافان است سیاه است؛ نرگس چشم که غارتگر سرمستان است، سیاه است؛ هلیله که دوای دردمندان است، سیاه است؛ زلف و ابرو که دل می رباید، سیاه است؛
ای روز! به خود آی، و بیش از این خود مستای. وای بر کسی که روز، سرمست سرور است، و سحر در خواب غرور! نمی داند که فردا از اصحاب قبور است، و عمر را به غفلت می گذراند!